
← پادکست چکاوا6 mei · 55 min
اپیزود چهل و چهارم چکاوا، نجمی وثوقی ، دوبله و گویندگی
تصورشو بکنید
تهرون قدیم اوایل دهه سی. یک اتاق کوچولو تو رادیو ایران، که بعدها توش راه شب تهران و میخوند. پر از کاغذای قصه و سناریو و صدای ورق خوردن دیالوگا. پشت یک میکروفون بزرگ، یه دختر با وقار با موهای مرتب و چشمایی که احتمالا برق میزد، اولین نفسشو تو سینش حبس میکنه چون قراره صدایی که از گلوش بیرون میاد، تا سالهای سال تو یاد و خاطرهی هزاران نفر بمونه.
این صدا، صدای نجمی وثوقی فروهیه.
اما داستان ما، خیلی قبلتر از این شروع میشه، سال ۱۳۱۴ تو شهرِ رام هُرمز، استان خوزستان، یه شهر گرم و خاکی که هنوز کوچههاش بوی نخل و آفتاب میداد. یه دختر خانوم خوش شانس به اسم نجمی به دنیا اومد. دختری از خونوادهای که ریشه اش رو انگار تو مهربونی و انسانیت کاشته بودند.
نجمی فرزند دکتر حبیبالله وثوقی همدانی یکی از پزشکای خیر و گمنام اون زمانه بود که بعدن خیلیا تازه شناختنش. اون روزا کسی نمیدونست نوزادی که اون سال به دنیا اومد، یه روزی نه فقط تو سالن های تئاتر دانشگاه تهران، که تو قلب تاریخ دوبلهی ایران میدرخشه.
نجمی، مثل خیلی از جوونای اون دوره، شیفتهی هنر بود و صداش خیلی راحت میتونست یه دیالوگو به یک خاطرهی به یاد موندنی تبدیل کنه.
از صحنهی تئاتر تا اتاق دوبلاژ
دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، جایی بود که نجمی هم توش ادبیات فارسی خووند و هم خیلی روزا روی صحنه تئاترش نفس کشید. بازی تو نمایشهایی مثل سوءظن که سال ۱۳۳۶ روی صحنه رفت، کنار بیژن مفید و پرویز بهرام، براش حکم مدرسه بزرگ هنر رو داشت.
هم زمان در رادیو هم مشغول به کار بود و صدای بی نظیر و دوست داشتنیش، گوش دادن به مطالب روز و قصه ها و شخصیت ها رو برای مردم اون زمان شنیدنی تر میکرد.
ولی ورودش به دوبله، اتفاقی بود که همه چیز و عوض کرد. سال ۱۳۳۵، وقتی هنوز دوبله تو ایران تازه داشت پر و بال میگرفت، نجمی فروهی پشت میکروفون رفت و با استعداد عجیب غریبش از همون اول هم نقشهای اصلی و هم نقشای مکمل و مال خودش کرد.
صدای زنونه و جذابش روی چهره های رومی اشنایدر، بریژیت باردو، شرلی مکلین یا حتی مرلین مونرو خیلی قشنگ میشست. انگار این صداها و چهرهها برای هم ساخته شده بودند. هماهنگیش انقدر کامل بود که بعضی شنونده های اون زمان فکر میکردند که این بازیگرا فارسی بلدند.
اما دوبلههایی که موندگار شدند